ESC را فشار دهید تا بسته شود

انحصار رسانه ای

راستش تا همین یکی دو روز قبل ، اعتقاد کاملامتفاوتی نسبت به رسانه های دیجیتال  داشتمو تصورم بر این بود که با اومدن این رسانه ها ، فضای سنتی و…

شروع پادکست دلبر

بنا به دلایلی فکر کردم الان دیگه وقتشه کهکارهایی که تا دیروز برای دل خودم انجام می دادم رو برای انتشار عمومی بزارم. از این به بعد اولین جایی که…

کودکی نسل من،کودکی ساختار یافته با هجوم اطلاعات

چند وقتی هست که به شکل جسته و گریخته و هر وقت فرصت شود، بخش هایی از کتاب زوال در دوران کودکی، نوشته ی نیل پستمن را می خوانم و…

بنظر من دکتر نون زنش رو بیشتر از آقای مصدق دوست نداره

داستان، مثل خیلی دیگه از داستان‌ها راجع به عشقه،عشقی که برخلاف اکثر داستان های شهرام رحیمیان اصلا هم عشق ممنوعی نیست! عشق بین یک زن و شوهره،عشق بین   دکتر…

قهرمان شلوارک پوش

"آب قعطه!" اینو گفت و رفت! عجیب بود! دمپایی لا انگشتی! یه شلوارک  و یه رکابی پوشیده بود و داشت با یه آفتابه  تو شهر می گشت! به همه می…

حضرت مک لوهان

بعضی وقتا به این فکر می‌کنم که فرق آدم‌هایی مثل نیل پستمن با مارشال مک لوهان خیلی کمه! شاید تلاشی هم که تو زندگی و کارشون کرده باشن تقریبا با…

یادداشتی بر مرد بالشی

یکی بود ، یکی نبود در یک جای خییلی دور جایی که دست هیچ انسانی به اونجا نمیرسه یه خوک سبز کنار تعداد زیادی خوک صورتی زندگی می‌کرد. اما خوک…

logo

قصه‌ها از بودن آغاز می‌شوند.
بودن آدم‌ها، بودن چیزها.

اما زندگی واقعی بیشتر از آنکه قصهٔ بودن‌ها باشد،
قصهٔ نبودن‌هاست.

«یکی نبود»
روایتی است از این گوشهٔ خاورمیانه.