I had fallen asleep And I had forgotten to get out of the train. When I woke up, the door was closed And I could'nt do anything …
پیش نوشت: دلیلی که این چند وقته ننوشتم تا اندازه ای تنبلی و مشکلات فنی بود. وگرنه هم مطلب نوشته بودم ، هم واقعا انقد درگیر نبودم که نتونم پست…
I was watching my pictures with my university friends. I think We don’t have country for old men! I don’t have enough passion as much as I had. These days…
ماجرای نیمروز، یکی از تنها ( که تا امروز برای من تنها بوده!) فیلم های تولید شده ی امسال بود که نه تنها قابل تحمل بود ، بلکه بسیار بسیار…
میتونی ببینی میتونی لرزیدن صداش رو وقتی حرف میزنه ببینی میتونی بشنوی میتونی ترس رو تو پریدن پلک هاش بشنوی نه! چون این ترکیب احمقانه و بی معنای واژه…
چهارشنبه عصر ۴ هفته پیش - خیابان انقلاب - خارجی من و رفیق شفیقم سعید (معنیه فراواقعی نمی خوام بدم به کارم ، واقعا یه رفیق دارم اسمش سعید هه)…
آروم بهم گفت بیا جلو هرچند سعی می کرد رعشه ی کوچیک دستاش که بلاخره به علت بالارفتن سن براش ایجاد شده بود رو ازم بپوشونه،ولی من حتی پریدن مردمک…
پنج شنبه ، فرصتی دست داد تا بعد از بیش از یک سال ، ما بچه های کلاس کارگردانی مدرسه ملی سینما ، دوباره استاد خسرو سینایی رو ببینیم .…
چند وقتیه که دارم از خودم این سوال رو می پرسم که تو این سن و سال که وقت سفر رفتن من و دیدن دنیا و حضور فیزیکی من در…