ESC را فشار دهید تا بسته شود

bitter nightmare

I had fallen asleep  And I had forgotten to get out of the train.   When I woke up, the door was closed   And I could'nt do anything  …

استارت پروژه ی بی نام

پیش نوشت: دلیلی که این چند وقته ننوشتم تا اندازه ای تنبلی و مشکلات فنی بود. وگرنه هم مطلب نوشته بودم ، هم واقعا انقد درگیر نبودم که نتونم پست…

Reminiscing

I was watching my pictures with my university friends. I think We don’t have country for old men! I don’t have enough passion as much as I had. These days…

فیلم ماجرای نیمروز

ماجرای نیمروز، یکی از تنها ( که تا امروز برای من تنها بوده!) فیلم های تولید شده ی امسال بود که نه تنها قابل تحمل بود ، بلکه بسیار بسیار…

ترس

میتونی ببینی میتونی لرزیدن صداش رو وقتی حرف میزنه ببینی میتونی بشنوی میتونی ترس رو تو پریدن پلک هاش بشنوی   نه! چون این ترکیب احمقانه و بی معنای واژه…

کلاس موسیقی

چهارشنبه عصر ۴ هفته پیش - خیابان انقلاب - خارجی  من و رفیق شفیقم سعید (معنیه فراواقعی نمی خوام بدم به کارم  ، واقعا یه رفیق دارم اسمش سعید هه)…

پشتم لرزید

آروم بهم گفت بیا جلو هرچند سعی می کرد رعشه ی کوچیک دستاش که بلاخره به علت بالارفتن سن براش ایجاد شده بود رو ازم بپوشونه،ولی من حتی پریدن مردمک…

۳ میلیمتر فاصله! از معماری تا سینما

پنج شنبه ، فرصتی دست داد تا بعد از بیش از یک سال ، ما بچه های کلاس کارگردانی مدرسه ملی سینما ، دوباره استاد خسرو سینایی رو ببینیم .…

یک سوال بزرگ

چند وقتیه که دارم از خودم این سوال رو می پرسم که تو این سن و سال که وقت سفر رفتن من و دیدن دنیا و حضور فیزیکی من در…

logo

قصه‌ها از بودن آغاز می‌شوند.
بودن آدم‌ها، بودن چیزها.

اما زندگی واقعی بیشتر از آنکه قصهٔ بودن‌ها باشد،
قصهٔ نبودن‌هاست.

«یکی نبود»
روایتی است از این گوشهٔ خاورمیانه.