در نظربازی ما بیخبران حیرانند
پیش نوشت۱: در این چند ماهه چند پست پر و پیمان نوشتم. اما در لحظات…
نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم
راستش حرف که واسه گفتن زیاد داشتم. این مدت ، چند باری هم اومدم پست…
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
مرا چشمیست خون افشان زدست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن…
من از اینجا چه می خواهم ، نمی دانم
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود…
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است…
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
دلم رمیده شد و غافلم من درویش که آن شکاری سرگشته را چه آمد…
بهترین کاری که میشه کرد
مصلحت دیدن من آنست که یاران همه کار بگذارند و خم طره ی یاری گیرند…