داستان کوتاه

نصف یک بطری حاوی یک مایع سفید رنگ رو یک جا خورم و با دستم…

کنترل کلاس ها

دستش را دور ماژیک وایت برد گره می کند،با دست دیگرش ، گوشی تلفن همراهش…

داستان کوتاه های احسان عبدی پور

‍پیش نوشت :مدت زمان زیادی هست که کمتر می نویسم. اگر بخوام بهونه بگیرم ،…

توپ

یه توپ هرگز لحظه ی بدنیا اومدنش رو از یاد نمی بره منظورم همون لحظه…

غروب

بهش گفتم دو ساعت این وسط تایم اضافه داریم. چه کنیم؟ خندید خیلی می خنده…

ترانه‌ای از حسن زیرک

نوشته‌‌ی بهزاد وفاخواه بدون زمان و مکانش معنی ندارد. سال‌های انتهای دهه شصت است و…

شیرینی تمام

دعوت به همکاری در استارتاپ "شیرینی تمام" می گه می خواد استارتاپ "شیرینی تمام" راه…

لبخند

 یک پزشک داستان کوتاه فوق العاده ای باز نشر کرده که انقدر زیبا بود که…

قهرمان شلوارک پوش

"آب قعطه!" اینو گفت و رفت! عجیب بود! دمپایی لا انگشتی! یه شلوارک  و یه…