ESC را فشار دهید تا بسته شود

نجوای چیزها

دیروز مستند کوتاهی به اسم نجوای چیزها روی پلتفرم هاشور دیدم و برام تجربه لذت بخشی بود.

گفتم به بهونه نجوای چیزها وبلاگم رو پس از ماه‌ها بروز کنم. ماه‌هایی که اصلا عادی نگذشت و هنوز هم عادی نمیگذره و وسط جنگیم! ولی چه میشه کرد دیگه. باید تقدیر خاورمیانه‌ای بودنمون رو بپذیریم!

نجوای چیزها راجع به دور قبلی جنگ ایران و اسراییل، یعنی جنگ ۱۲ روزه است. با توجه به اینکه در تولید یکی از آثار این مجموعه (تا قبل از نتانیاهو من آشغال‌ترین آدم دنیا بودم( نقشی کوچک برعهده داشتم و تا اندازه‌ای از روند تولید این پروژه‌ها خبر دارم، برام جالب بود که علی همراز چطور موفق شده با این محدودیت‌ها یک فیلم جالب بسازه

به عبارت دیگه بنظرم نجوای چیزها یک کلاس درس هست که یاد بگیریم چطور با:

  • بودجه و زمان بسیار محدود
  • وقتی اجازه فیلمبرداری در شرایط جنگی داده نمی‌شه (با فیلمساز مستقل در شرایط جنگی به عنوان جاسوس برخورد می شود!)
  • دغدغه اصلی سفارش دهنده پروپاگاندای سیاسی و حاکمیتی است

یک فیلم خوب درباره جنگ ۱۲ روزه بسازیم.

فیلم به طور کلی حاصل ترکیب یک نریشن اول شخص (احتمالا با صدای خود علی همراز)، صدای دو کارکتر (سحر و ترنگ) و تصاویری بسته از اکسسوار داخل دو خانه (خانه ترنگ و مادر سحر) به علاوه تعدادی تصویر آرشیوی از حمله به این دو خانه در زمان جنگ است.

ترکیبی که شاید به ظاهر ساده و حتی کم ملات بنظر برسد. اما ترکیب تمام این عناصر در کنار هم نشان میدهد فیلمساز دقت و وسواس زیادی برای ساخت این فیلم تمیز و کم ادعا بخرج داده است.

پیش از هر چیز پیشنهاد می‌کنم مستند ۱۵ دقیقه نجوای چیزها را تماشا کنید و سپس متن را بخوانید. چرا که این یادداشت داستان فیلم را کامل لو می‌دهد. هرچند که شاید خیلی هم مساله‌ای برای لو دادن وجود نداشته باشد.

فیلم یک موقعیت را بهانه قرار می‌دهد.

چه موقعیتی؟ وسایل دو خانه رو به رو هم که در جریان‌ بمباران‌های جنگ ۱۲ روزه آسیب بسیاری دیده‌اند.

فیلم تلاش می‌کند از وسایل این دو خانه آغاز کرده و به دوستی میان انسان‌ها برسد. مسیری که اصلا به راحتی طی نمی‌شود و فیلمساز سعی می‌کند با ظرافت زیاد و بدون شعارزدگی از این مسیر سخت عبور کند.

علی همراز چطور تلاش کرده از شعارزدگی فاصله بگیرد؟

  • اکسسوار غیرشعاری

گزارش‌های تلویزیونی مملو از آدم‌هایی هستند که عکس‌های پیش از جنگ خود را با اشک و گریه نشان می‌دهند یا با مستمسک قرار دادن عروسکی که زیر آوار مانده، تلاش می‌کنند احساسات مخاطب را به گروگان بگیرند.

اما نجوای چیزها از آکسسواری مثل گوشواره، کیف چرمی یا تلفن قدیمی آن هم با لحنی بسیار فاصله گذارانه برای اینکار استفاده میکند.

  • خاطرات فردی که پیش از جنگ فوت شده

ما در این فیلم با هیچ شخصیت مرده‌ای سر و کار نداریم. سحر هم که از کیف‌ها و خاطرات پدرش صحبت می‌کند، از پدری صحبت می‌کند که مدت‌ها پیش از جنگ فوت کرده است.

این مساله به شدت در لحن فیلم تعیین کننده بوده و باعث شده تمرکز دراماتیک داستان به این سمت جلب نشود. حتی ما هیچ کجای فیلم، صورت هیچ کس را نمی‌بینیم تا تمرکز بر روی چیزها حفظ شود.

  • نریشن با لحن فاصله گذارانه

ظاهرا علی همراز مشغول نامه دادن و گرفتن از فردی است که در نزدیکی خانه سحر و ترنگ زندگی می‌کند. هرچند که شاید چنین فرمی از نریشن خیلی سلیقه من نباشد، اما لحن سرد و نوع متن موجب شده فیلم دچار شعار زدگی نشود.

نجوای چیزها از جهاتی به فیلم جستار نزدیک است. فیلم به شکلی یله و رها سرک می‌کشد در موضوعات مختلف و بیشتر به یک مکاشفه شبیه است تا فیلمی با ساختار و خط روایی خیلی کلاسیک و حساب شده.

سال‌ها پیش از فیلم گم و گور نوشته بود.

در این فیلم جستار تصاویر آرشیوی آدم‌ها با پروژکتور روی تصویر آدم‌های امروزی می‌افتد

و در نجوای چیزها

تصاویر آرشیوی چیزها در زمان جنگ با پروژکتور روی تصویر چیزهای امروزی می‌افتد.

فیلم تمام تلاش خود را می‌کند تا نسبتی دقیق و عمیق میان اشیا و انسان‌ها بسازد. گوشواره و کیف و خانه بهانه‌ای برای رسیدن به انسان‌هاست و حتی در انتخاب اسم فیلم هم این پیوند وجود دارد.

نجوای چیزها

نجوا کردن فعالیتی انسانی است و نسبت دادن آن به اشیا، پل زدن میان اشیا و انسان‌هاست.

دوستی بین ترنگ و سحر به واسطه جنگ و دیالوگ یکی از این دو که می‌گوید فهمیده که:

آدم‌ها خانه من هستن

خانه من دوستانم بودن، بدون اینکه جغرافیا باشن

گام نهایی فیلم برای ساختن پیوند بین چیزها و انسان‌هاست.

البته برخی نکات فیلم خیلی هم با سلیقه من جور نبود، اما مهمترین نقدی که به نجوای چیزها دارم، نقدی است که به سفارش دهنده کار برمی‌گردد.

یک اثر سفارشی در نهایت نمی‌تواند خوانش جدید و متفاوتی داشته باشد.

یعنی چیزی تحت عنوان سیستم که سطح سواد و فهم پایین‌تری از میانگین جامعه دارد

باید اثر تو را در نهایت بفهمد و بگوید، این کار خوبیه و در چارچوب فکریه من می‌گنجه و بهش پول بدید!

پس در یک کار سفارشی نمی‌توان خوانش جدیدی داشت و نجوای چیزها از سطحی بالاتر نمی‌رود.

پانوشت: نسخه فعلی فیلم تا قبل از نتانیاهو من آشغال‌ ترین آدم دنیا بودم دچار سانسور گسترده‌ای شده و به نوعی میشه گفت، چشمان فیلم رو درآوردن، اما بازهم دیدنش به عنوان یک فیلم متفاوت حتما خالی از لطف نیست. هرچند پیشنهاد اصلیم اینه که اگر نسخه بدون سانسور فیلم رو جایی گیر آوردید، حتما اون رو ببینید که با یک تجربه کاملا متفاوت و جسورانه در سینمای ایران مواجه خواهید شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *