
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی جلسات هفتگی
نمایش و نقد فیلم دارد و این هفته ، این برنامه به فیلم “سمفونی ایران”
اختصاص داشت که درباره ی سیر و سفرهای فریدون شهبازیان به نقاط مختلف ایران و پیدا
کردن ریشه های موسیقی مقامی ایران پرداخت.
دوربین مستند ساز با فریدون شهبازیان همراه می شود و به نقاط مختلف ایران سرک می کشد. از عاشیق ها برای ما می گوید و از دَدَگورگور
. از کمانچه زدن کمانچه زن با تجربه ی لری تصاویر زیبایی می بینم و از نی انبان
زدن هنرمند با استعداد بوشهری. نماهای فوق العاده ای از جنگل های ایران گرفته تا
صخره های سیستان می بینیم و به اختصار، درباره ی هرکدام از موسیقی ها می شنویم.
فریدون شهبازیان سوال می پرسد و از دیدن این
هنرمندان محلی به وجد می آید ، اما نتیجه ی کار …
نتیجه ی کار یک مستند متوسط است. هرچند که من
درباره ی مسایل و اشکالات موسیقیایی کار اصلا وارد نیستم و نمی توانم در این حیطه
ها اظهار نظر کنم ( کما اینکه در جلسه ی امروز ، بسیاری از نقد ها حول اشتباهات
موسیقیایی اثر شکل می گرفت) اما بنظرم به عنوان مخاطب جدی سینمای مستند اشاره به
چند نکته خالی از لطف نباشد:
۱_ نبود حس تعلیق
در این فیلم عملا هیچ حس تعلیقی وجود ندارد. به
این معنا که دلیلی وجود ندارد تا شما فیلم را پیگیری کنید . منتظر اتفاق یا آدم
عجیب غریبی نیستید.
۲_ فرصت هیچ کشفی به مخاطب داده نمی شود
این فیلم در لحظات زیادی بیشتر شبیه یک مستند
آموزشی است که تعدادی نما و دیتا در اختیار بیننده قرار می دهد ، نه فرصت کشفی به مخاطب
داده می شود و نه اصلا ریتم فیلم چنین اجازه ای می دهد ، چرا که ما یا درگیر
مصاحبه ایم ، یا نریشن فیلم ( که بنظرم یکی از ضعیف ترین نریشن های ممکن است و از
متن بسیار ضعیفی برخوردار است) را می شنویم ، یعنی حتی برای مدت طولانی هم درگیر
دیدن فضا و شنیدن موسیقی نمی شویم
۳_ فیلمی بدون پایان
در جلسه ی نقد و بررسی فیلم و پس از صحبت های
کارگردان مشخص شد که واقعا هم فیلم پایان ندارد ، چرا که قرار بود در پایان فیلم
تمام نوازنده های نقاط مختلف ایران در کنسرتی به رهبری شهبازیان به روی سن بروند و
اینگونه سمفونی ایران ساخته شود.کاری که مثل اکثر کارهای آدم های این مملکت ، ابتر
می ماند و در نهایت ، هیچ ارگانی حاضر به حمایت از برگزاری چنین رویدادی نمی شود.
در نتیجه پایان این فیلم ، ما فقط تعدادی
نما از تعدادی نوازنده می بینیم که مشغول جمع کردن بار و بنه هستند و انگار به
جایی می روند؟!
حال سوال اینجاست که چرا مستند ساز از به نتیجه
نرسیدن برگزاری کنسرت فیلم نگرفته و نشان نداده و این گونه بی منطق فیلم را به پایان برده؟ بدون کنسرت سمفونی
ایران، حتی حضور شهبازیان هم در این فیلم بی منطق جلوه می کند ، چرا که حتی راوی
داستان هم شهبازیان نیست و فیلم ، با صدای مسعود رایگان روایت می شود.

در نهایت می توان گفت “سمفونی ایران”
فیلمی است که می توانست خیلی بهتر ساخته شود و جا داشت ، به یک فیلم عالی تبدیل
شود ، اما به دلیل تحقیق و پرداخت سطحی فیلم ، صرفا به نشان دادن کلکسیونی از آدم
ها و مکان ها بسنده می کند. کاری که البته باز هم خالی از لطف نبوده و حرکتی است
در خور توجه ، چرا که همین الان هم بخش زیادی از نوازندگان این فیلم فوت کرده اند
و این نماها ، از معدود نماهایی است که از آن ها گرفته شده است.
دیدگاهتان را بنویسید