آروم بهم گفت بیا جلو هرچند سعی می کرد رعشه ی کوچیک دستاش که بلاخره…
آینت دانی چرا غماز نیست زانک زنگار از رخش ممتاز نیست …
خیلی وقته یه ایده داره روی ذهنم سنگینی میکنه! اما شاید بیشتر به این دلیل…
قصهها از بودن آغاز میشوند.بودن آدمها، بودن چیزها.اما زندگی واقعی بیشتر از آنکه قصهٔ بودنها باشد،قصهٔ نبودنهاست.«یکی نبود»روایتی است از این گوشهٔ خاورمیانه.